طلبکار
-
تاریخ: 1399/8/17 ساعت: 1:06
سیستم کاریمون اینطوریه که وقتی مواد اولیه هست ،سرعت کار بالاس و آمار نهایی بالا، وقتی هم مواد اولیه کمه یا دستگاه اصلی خرابه و تولیدش پایینه ، کار کند پیش میره، معطل میمونی، آسته آسته پیش میری تا دس
محیط و آدمای ناآگاه
-
تاریخ: 1399/8/17 ساعت: 1:06
چقدر محیط میتونه تاثیر گذار باشه، یه آدمو میبینی ساده میاد و میره،اونوقت وقتی همون آدم توی محیط متفاوت پا میذاره آسته آسته تغییر میکنه، نوع پوشش و مدل مو و آرایش ،مخیط کارمون تو این چندماهه رقابتی ش
بی محلی
-
تاریخ: 1399/2/3 ساعت: 23:06
بعضی آدما خودشون که صحبت میکنن، توقع دارن به حرفشون گوش بدی، اما خودشون برعکسن، یا بی محلی میکنن یا بهت میگن حوصله ندارم حرف نزن، مدلشونم کلا همینه، جالبه مامانم میگه یه نفر هی همینطور بود، منم باهاش
اُف
-
تاریخ: 1399/2/3 ساعت: 23:06
خداوند ازمون خواسته به پدرو مادرمون اُف هم نگیم، حتی همینکه ناراحت بشیمو تیز نگاهشون بکنیم، خیلی بده، مادر نه ماه فرزندو حمل میکنه، نشستن و برخواستنشم باید باحتیاط باشه، یه غفلت کوچیک میتونه باعث آسیب به بچه بشه، بعدم باید کلی بی خوابی بکشه تا نوزاد بزرگتر بشه و... اونوقت خیلی باعث تاسفه ناراحتش کنی...
دیوار کج
-
تاریخ: 1398/12/22 ساعت: 10:30
بعضی آدما جالبن، میگه پسرم خوب تربیت نشده، زن خوب براش بگیرم ، درستش کنه، فلانی خوب نبود،چاقوکش بود، لات بود و... زنش خوب بود ، درست شد، حالا منم همینکارو میکنم یه دختر مومن که خوشگل باشه، براش انتخاب
دیوار کج ۲
-
تاریخ: 1398/12/22 ساعت: 10:30
پسرش خوب تربیت نشده، خونوادشم گذاشته زیر پا برای اینکه دختری رو بگیره که خودشو خونوادش ناجورن، اهل نجسی خوردنو قاچاق مواد و ... هستن، خودکشی هم کرده بخاطرش، مادره یه دختر که خیلی با ایمان و حجب و حیاس
حق
-
تاریخ: 1398/12/22 ساعت: 10:30
وقتی درمقابل ندادن حقت ،سکوت کنی، حقت خورده میشه، یه آبم روش، تازه منکره حقتم میشنو، برای این سکوتت بهت به به و چه چه میگن.
سروساموون
-
تاریخ: 1398/12/22 ساعت: 10:30
سروساموون گرفتن یعنی چی؟ پیرمردام هول میکنن ، بعد فوت زنشون زن بگیرن، اونوقت تو جوونی مادرت بهت میگه همینکه بزرگ شدیو به جایی رسیدی یعنی سروساموون گرفتی ، یعنی چغندریم؟ یعنی فقط بچه ها مردم دل دارن؟ ما آدم نیستیم؟
چکش
-
تاریخ: 1398/12/22 ساعت: 10:30
بعضی اعصاب خوردیا، انقدر تکرار میشن، حس میکنی مغزت پوک شده، مغزت مثله دیواریه که انقدر مرتب با چکش محکم میکوبن که کم کم فرومیریزه و این قصه ادامه دارد....
بلاگفا
-
تاریخ: 1398/10/20 ساعت: 10:01
خیلی خوبه که این فضای بلاگفا رو هست، اونچه دوست داریو مینویسی، تخلیه میشی، آشناییم نیست،که باعث بشه حرفتو سانسور کنی.
بنگاه
-
تاریخ: 1398/10/20 ساعت: 10:01
بنگاه رفتن ، کار مردونس، اعصاب خوردی داره ، که برا خانما سختتره، بیشتر اذیت میشن، البت که مرد هم بودم باز از بنگاه داری خوشم نمیومد، شغل اعصاب خوردکنیه، باوجود اینکه درآمده خوبی داره، نمی ارزه، همینطوری برای معامله میری اعصابت خورد میشه، چه برسه به اینکه بخواد شغلت باشه.
صاحبخونه قبلی
-
تاریخ: 1398/10/20 ساعت: 10:01
صاحبخونه قبلیخونش حدود ۷ تا لامپ داشت ، اومده تعداد جاامپی ها رو شمرده، ۱۴ تا میگه ،خونم ۱۴ لامپ داشته، ۱۰ تا بهش دادیم، باز شاکیه، جالبه لامپاش رشته ای بوده، میگه لامپام ال ای دی بوده، بهش میگم ، حقمونو خوردی، بدش میاد، تازه جلوخودمون میگه ببین این دختره چطوره.
حرف خوب
-
تاریخ: 1398/10/20 ساعت: 10:01
یه بنگاهی خوبی ، حرف خوبی زد، گفت شعارم اینه: به خلق خدا سخت بگیری، خدا بهت تو حسابرسی سخت میگیره، آسون بگیری ، آسون میگیره.
سخن اشتباه
-
تاریخ: 1398/10/20 ساعت: 10:01
نمیدونم این چه سیاست اشتباهیه مامانم اصرار داره، اجراش کنه، طرف دروغ میگه ،هزینه اضافه تری بگیره، عصبانی شدم، به مامانم گفتم اشکال نداره پول ۴تا لامپ بیشتربده، بجای ۷ تالامپ بشه، ۱۴ تا لامپ، بمونه گرد
عصبانیت اشتباه
-
تاریخ: 1398/10/20 ساعت: 10:01
وقتی عصبانی هستی حرف نزن، آدم وقتی عصبانیه حرفی میزنه، میگه خوب گفتم، ولی بعدش میگه اشتباه کردم، اگه طرف مقابلم دروغ میگه باز نباید، با عصبانیت حرف بزنی، مخصوصاً وقتی طرف سیاست داره و حرف ناحقشو آروم
منظورم از مطلب قبلی
-
تاریخ: 1398/10/20 ساعت: 10:01
اینکه تو مطلب قبلی گفتم تو عصبانیت هستی حرف نزن، نتیجه ای بود که خودم بهش رسیدم، البت منظور این نیست که کلا حرفی نزنیم، نه، منظورم اینه اینموقع عصبانیتو از خودم دور کنم، اونوقت در کمال آرامش دوکلام حر
بارگزاری عکس
-
تاریخ: 1398/10/20 ساعت: 10:01
برای بارگزاری عکس از این سایت استفاده می کنم؛ مینویسم که یادم نره.http://www.picofile.com/
سفر با خدام
-
تاریخ: 1398/10/4 ساعت: 1:05
پنج روز بعد از دهه اول محرم ،یعنی شهریور ۹۸، با بچه های حسینیه بااتوبوس رفتیم مشهد تو راه رفت نیشابور و قم رفتیم بعدم حدودسه،چهارروز مشهد بودیم، برگشتم صبح وقت نماز تا طهر ساعت ۱۶ بودیمو بینش قمم رفتیم حرم حضرت معصومه، از حضرت خواستم دوباره بطلبه، حدود ده روز بعدم (مهر۹۸)از طرف خادم الشهدا دو روز رف...
کاش
-
تاریخ: 1398/8/29 ساعت: 5:26
کاش میشد ، گاهی نبود، شاید خوب بود پسر بودم ، کاش گاهی میتوانستی جایی دور از همه ساعت ها برای خودت باشی ، کاش
تردید
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 11:29
* شخصی از امام صادق (ع) پرسید : ●بین دو حاکم در تردیدم، چه کنم ؟ عادل، صادق، فقیه و با تقواترین را انتخاب کن. ● اگر به تشخیص نرسیدم ؟ ببین افراد متدین به کدام متمایلند. ●اگر نفهمیدیم؟ بنگر مخالفان آیین ماکدام را بیشتر میپسندند،او را کنار بگذار !!!و ببین کدام بیشتر خشمگینشان میکند، او را برگزین